داستان عصبانیت دوست بیمار

داستان عصبانیت دوست بیمار

پادکست فارسی

پاپ
108 بازدید 0 پسند 3:01

توضیحات

داستان دوستم که بهم زنگ زده بود و داد میزد که کارمو چرا انجام ندادی منم می گفتم که بابا تو 4 ساله نیومدی دنبال پروژه ات و من نمیدونم الان کجاست و اونم همیشه قاطی تر میشد و عصبانیتر تا این مکه یهروز بش گفتم بیا توی دفتر تا باهم صحبت کنیم تا این که اومد دفتر و ...

امتیاز به این پادکست

برای امتیاز دادن وارد شوید.

نظرات (0)

برای ثبت نظر وارد شوید.